تبلیغات
گروه پژوهش های قرآنی - شرح وتدریس و تفسیر آیات درس چهارم : گستره ی رسالت پیامبر (سال سوم )

گروه پژوهش های قرآنی

درس چهارم : گستره ی رسالت پیامبر

هدف : تعیین مسئولیتهایی که پیامبر بر عهده دارد

آیات


الف ) « لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُومِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن انفُسِهِم یَتلو عَلَیهِم ءایاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ اِ ن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ » ( آل عمران / 164 )

     پیام : الف ) منت خداوند بر مومنان به خاطر بعثت پیامبران

             ب ) بیانگر قلمرو اول رسالت : دریافت وحی و رساندن آن به مردم ( یتلوا علیهم )

             ج ) بیانگر قلمرو دوم رسالت : تعلیم و تبیین تعالیم دین یا مرجعیت علمی ( یعلمهم الکتاب )

             د ) گمراهی اشکار مردم قبل از نزول قرآن

     وازه ی « منت » یعنی نعمت دادن و احسان کردن است .

ب ) « قُل اَطیعوا اللهَ و الرَّسولَ فَاِن تَوَلَّوا فَاِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الکافِرینَ » ( آل عمران / 32 )

     پیام : الف ) بیانگر قلمرو سوم رسالت پیامبر ( ص ) : ولایت ظاهری

            ب ) ضرورت پذیرش ولایت الهی

            ج ) علت روی گردانی و نافرمانی از خدا و رسول ، کفر است

            د ) محبوب شدن نزد خدا و رسول معلول اطاعت از خدا و رسول است

     با توجه به بحث ولایت ظاهری که همان حکومت دینی می باشد لازم است راجع به آن مباحثی آورده شود که جنبه ی کاربردی برای درس اول و دوم دینی ضمیمه ی اهل سنت داشته باشد .

 نگاهی اجمالی به حکومت اسلامی

     ما مسلمانان اهل سنّت معتقدیم که حکومت اسلامی بر پایه ی شوری استوار است زیرا خداوند متعال مقرّر فرموده است مسلمانان همواره امور خود را به شورا برگزار کنند چنانکه در آیه ی 38 سوره ی شوری می فرماید :« وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ »

     سیّد قطب در تفسیر فی ظلال القرآن ج 2 ص 119 می فرماید:

    «  شوری مبدأی اساسی است که حکومت اسلامی بر هیچ اساسی جز آن بر پا  نمی شود »

     محمد فرید وجدی در المصحف المفسّر ص 128 درباره ی ایجاد حکومت اسلامی به استناد آیه ی « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ » می نویسد: « هر حکومتی که بر مبدأ اقدس شوری بنا نشود حکومتی مخالف قرآن است »

     طبق حدیث : «  النّاس سواسیّه کأسنان المشط » در جامعه اسلامی حقوق سیاسی افراد برابر است و هیچ طبقه و فردی بر طبقه و فرد دیگری برتری سیاسی ندارد به عبارت ساده تر همه ی مسلمانان عضو شوری هستند و حکومت حق همه ی آنهاست و به قول شیخ محمد عبده « ... چون عملاً ممکن نیست شورایی از آحاد امّت تشکیل شود پس امّت اسلامی جمعی ( شورای اولی الامر ) را به نمایندگی انتخاب می کنند که رأی مورد اتفاق آنها رأی تمام افراد امت محسوب می شود » 

     خداوند متعال مسلمانان را موظف کرده است که بعد از پیامبر (ص) از« اولی الامر » اطاعت کنند چنانکه در سوره ی نساء آیه ی 59 می فرماید:

     « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ » یعنی: « ای ایمانداران از خدا ( قرآن ) و پیامبر ( سنّت ) و صاحبان امرتان ( شورای اولی الامر ) اطاعت کنید »

     امام شافعی (رحمه الله ) می فرماید:« اگر جز این آیه نازل نشده بود همین خود به تنهایی به عنوان منبع اساسی برای اندیشه ی حکومت اسلامی بسنده می کرد »

     عموم دانشمندان اهل سنّت معتقدند اولوا الامر به مجتهدانی گفته می شود که قادرند برای حل معضلات اجتماعی و مسائل مستحدثه احکامی از قرآن و سنّت استنباط و استخراج نمایند به شرطی که در شورایی که تشکیل می دهند بعد از بحث و تبادل نظر و نقد و بررسی آراء مختلف اجتهادی سرانجام بر یک رأی توافق نمایند به عبارت دیگر اولوا الامر همان اجماع امت است. برای نمونه امام فخرالدین رازی در التفسیر الکبیر ج 10 صفحات 144 و 145 و 146 می فرماید:

     « مقصود از اولی الامر اهل حلّ و عقد از امت اسلامی است» و .... « خداوند متعال به اطاعت از اولی الامر دستور داده است و اولوا الامر جمع است و حمل جمع بر فرد خلاف ظاهر است» و .... « اهل حلّ و عقد همان اجماع امت است واطاعت از اجماع واجب است همچنانکه وجوب عدم اطاعت از پادشاه به نظر ما مسلمانان اهل سنّت مسلم است و اطاعت از پادشاه حرام می باشد »

     همچنین استاد رشید رضا در تفسیر المنار ج 5 ص 188 نظر شیخ محمد عبده را درباره ی « اولی الامر» اینچنین بیان کرده است: « صاحبان امر همان دانشمندان برجسته ای هستند که  با توانایی بر استنباط و اجتهاد امور مسلمین را به شورا برگزار می کنند »  
با توجه به آیه ی 83 سوره ی نساء که می فرماید : « وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ» .

     یعنی: « و هنگامی که خبری از بیم یا امن به آنها رسد آن را شایع کنند و اگر آن را به پیغمبر و ( نیز ) صاحبان امرشان باز می گرداندند کسانی از ایشان که اهل فهم و استنباط هستند ( راه حل ) آن را می دانند... »و نیز آیه ی 100 سوره ی توبه که می¬فرماید:

     «  وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ«  : پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که از ( رأی اجماعی ) آنها به نیکی پیروی کنند خدا از آنها راضی و ایشان از خدا خشنودند» نمی توان تردید کرد که صحابه ی مهاجر و انصار « اولی الامر » بودند و اطاعت از آنها ـ بعد از پیامبر ـ بر مسلمانان واجب بود.

     و حضرت علی ( ع ) نیز به این حقیقت  تصریح نموده است آنجا که می فرماید: « إنّما الشوری للمهاجرین و الانصار فإن اجتمعوا علی رجلٍ و سمّوه اماماً کان ذلک لله رضیً: « شوری فقط حق مهاجرین و انصار است اگر آنان ( در انتخاب ) بر شخصی توافق نمایند و او را امام و رهبر بنامند آن، مورد رضای خدا است .

     بعد از وفات رسول خدا ( ص ) شورای مهاجرین و انصار حضرت ابوبکر صدیق و پس از وفات او به ترتیب حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی ( ع ) و حضرت حسن ( ع ) را به عنوان خلیفه ی مسلمین برگزیدند و مسلمانان نیز هر بار به تبعیّت از شورای اولی الامر با خلیفه ی منتخب آن شوری بیعت می کردند.

پاسخ به چند سؤال :

هنگام بحث از خلافت اسلامی و تأکید بر اینکه شورای مهاجرین و انصار خلفای راشدین را انتخاب کرده اند معمولاً چند سؤال مطرح می شود مانند:

اگر انتخاب خلیفه حق شورای مهاجرین و انصار بود پس چرا حضرت ابوبکر حضرت عمر را تعیین کرد؟

     پاسخ : حضرت ابوبکر ( رض ) به تنهایی و بدون تأیید و رضایت مهاجرین و انصار حضرت عمر ( رض )  را تعیین نکرد و جریان از این قرار بود: او در روزهای پایانی عمر شریفش هنگامی که در بستر بیماری بود مهاجرین و انصار را دعوت کرد و خطاب به آنها فرمود: می دانید سخت مریض و ناتوانم و ظاهراً ساعات آخر عمرم را می گذرانم لذا بیعتی از من بر گردن ندارید و کار شما به خودتان محوّل شده است و هر کسی را دوست دارید به عنوان خلیفه انتخاب کنید ولی دوست دارم تا زنده ام زمامداری تعیین کنید مبادا بعد از من دچار تفرّق شوید. مهاجرین و انصار برای تعیین خلیفه جلسه ای تشکیل دادند امّا سرانجام نتوانستند کسی را انتخاب کنند لذا نزد حضرت ابوبکر ( رض )  برگشتند و گفتند: ما این امر را به خودت محوّل کردیم و رأی و نظر ما همان رأی و نظر توست حضرت هم پذیرفت. سپس در حدّ مقدور و توان، جداگانه با صحابه ی مهاجر و انصار درباره ی حضرت عمر( رض ) مشورت کرد و سرانجام اطمینان حاصل کرد که اکثر قریب به اتفاق با انتخاب حضرت عمر( رض )  موافقند بنابراین به حضرت عثمان ( رض ) دستور داد تعیین حضرت عمر ( رض )  به عنوان خلیفه را مکتوب نماید و به این هم قناعت نکرد با بیحالی و ضعف ناشی از بیماری میان مردم رفت و محتوای نوشته را به اطلاع مردم رساند و پرسید آیا راضی هستید عمر خلیفه ی مسلمین باشد؟، عموم مخاطبین پاسخ مثبت دادند بنابراین تعیین حضرت عمر ( رض )  به عنوان خلیفه ی مسلمین توسط حضرت ابوبکر طی آن مراحل بود و هیچ اشکالی بر آن وارد نیست. ( خواننده ی محترم می تواند از کتابهای قدیم به تاریخ طبری ج 4 ص 1571 و 1572 « ترجمه ابوالقاسم پاینده » و کامل ابن اثیر ج 2 ص 174 و 21 و 74 و البدایه و النهایه ج 7 ص 18 و سیره الحلبیه ج 3 ص 396 و نیز از آثار نویسندگان متأخر به عمر بن خطاب اثر ابن الجوزی ص 36 و 37 و اخبار عمر طنطاوی ص 59 و 60 و 61 و حیاه عمر نوشته¬ی علامه شبلی نُعمانی ص 69 و 70 و فاروق اعظم حسین هیکل ج 1 ص 92 و .... مراجعه فرماید) 

2ـ چرا حضرت عمر( رض )  انتخاب خلیفه را به شورای شش نفره سپرد؟

     پاسخ : تشکیل آن شورا برای این بود که فردی را انتخاب نمایند و برای بیعت به مسلمانان معرفی کنند البته آن شورا نیز نهایتاً کار را به حضرت عبدالرحمن بن عوف  ( رض ) محوّل کردند و او هم طبق گزارش امام طبری در تاریخ الملوک و الرسل ترجمه ابوالقاسم پاینده ج 5 ص 2071 « شبها بگشت و یاران پیغمبر خدا و فرماندهان سپاه اسلام که سوی مدینه آمده بودند و بزرگان قوم بدید و با آنها مشورت کرد و با هر که خلوت می کرد عثمان  ( رض ) را نام می برد » و سرانجام حضرت عثمان  ( رض ) معرفی شد و مسلمانان با او بیعت کردند. پس در واقع حضرت عثمان  ( رض ) با رضایت و بیعت مهاجرین و انصار و سایر مسلمانان خلیفه شد و خلافت وی از مشروعیت کامل برخوردار بود.

وقتی تاریخ را مطالعه می کنیم می بینیم که خلفا گاهی با مسلمانان مشورت کرده اند ولی نهایتاً به نظر خود عمل می نمودند. بنابراین خلفا رئیس حکومت بوده اند نه شورا.

     پاسخ : این تصور درباره ی عملکرد خلفای راشدین نادرست است زیرا؛

     اولاً خداوند متعال به اطاعت از اولی الامر دستور داده یعنی مسلمانان بعد از نصوص قرآن و مسلّمات سنّت در مسایل مستحدثه موظف هستند از اجماع ( رأی مورد اتفاق شورای اولی الامر ) اطاعت نمایند بنابراین پیروی از رأی فرد، مخالف صریح آیه ی قرآن است و مشروعیت ندارد و اشتباه کسانیکه تصور می کنند خلیفه حق دارد رأی خود را اعمال کند از اینجا ناشی می شود که بجای قرآن و سنّت روایات تاریخ را محکّ می دانند.

     ثانیاً : اگر گفته شود پیروی از اجماع درباره ی احکام فقهی است ولی در امور مملکتداری خلیفه حق دارد نظر خود را اعمال کند. در پاسخ می گوییم این ادّعا به معنی جدایی دین از سیاست است و مردود می باشد. ( امیدواریم این اشتباه رفع  گردد

     ثالثاً : رسول خدا (ص) به اطاعت از شورا توصیه فرموده و مسلمانان را از پیروی رأی فرد برحذر داشته است چنانکه طبرانی به سند صحیح از حضرت علی نقل کرده است که او از حضرت رسول پرسیده است: اگر حادثه ای برایم روی داد و حکم آن در قرآن و سنّت ( به صراحت ) نیامده باشد می فرمایید چطور عمل کنم؟

     حضرت (ص) فرمود: ( برای ارائه ی حکمی واحد ) از میان دانشمندان مؤمن و متقی شورایی تشکیل دهید مبادا تنها به رأی خودت آنرا فیصله دهی» ( به نقل از تفسیر المنار ج 5 ص 196 ).

     بدون تردید خلفای راشدین به نصوص قرآن و مسلمات سنّت عمل کرده اند امّا در امور مستحدثه حتماً از صحابه ی مهاجر و انصار مشورت خواسته اند و رأی اجماعی آنها را اجرا نموده اند. چنانکه ابن القیم در اعلام الموقعین ج 1 ص 84 می فرماید: « هرگاه خلفای راشدین با مسأله ای روبرو می شدندکه درباره ی آن نصی در قرآن و حدیث نبود اصحاب را جمع می کردند و سپس آن مسأله را میان آنها به مشورت قرار می دادند وقتی به رأی واحدی می رسیدند آن را اعلام و اجرا می کردند » ( به تاریخ البدایه و النهایه ابن کثیر ج 7 ص 394 و انساب الاشراف اثر احمد بن یحیی بلاذری ص 100 نیز نگاه کنید. ) خلاصه خلیفه رئیس دولت بوده است نه رئیس حکومت به عبارت دیگر خلیفه یکی از اعضای شورای اولی الامر و مجری مصوّبات آن شورا بوده است.

4 ـ چه کسانی حق عزل خلیفه را دارند؟

     پاسخ: در نظام اسلامی به باور ما مسلمانان اهل سنّت مردم شورای اولی الامر را انتخاب میکنند و آنها به نمایندگی از طرف مردم مملکت را اداره می نمایند و برای اجرای برنامه ها و مصوَّباتشان فردی را به عنوان خلیفه یا رئیس جمهور انتخاب و تعیین می کنند و مسلمانان با منتخب شورا بیعت می نمایند بنابراین همچنانکه انتخاب و تعیین خلیفه به عهده ی مردم و از طریق و کانال شورا صورت می گیرد عزل آن هم باز از سوی مردم یعنی از طریق و کانال شورا عملی می شود پس در نظام اسلامی فرد یا افرادی حق ندارد به حق یا ناحق بدون اینکه دلایل مستند داشته باشد یا نه یا خودسرانه برای عزل خلیفه اقدام نماید چنانکه وقتی باغیان و تجاوزگران منزل حضرت عثمان را محاصره کردند و از او خواستند از خلافت کناره گیری نماید حضرت فرمود: « شما من را تعیین نکرده اید تا حق عزلم را داشته باشید »  و تسلیم روش و اقدام ضد دینی آنها نشد در واقع آن یار با وفای پیغمبر (ص) جانش را در راه حقانیّت خلافت اسلامی فدا کرد به عبارت دیگر چون عزل خلیفه حق شورای مهاجرین و انصار بود حضرت عثمان (رض)  حاضر شد کشته شود امّا به قبول روش ضد دینی عزل خلیفه از سوی تجاوزگران» تن نداد بعلاوه حضرت عمر فرموده است : « لا خلافه إلا عن المشوره » یعنی: « بدون مشورت خلافت اساسی ندارد و مشروع نیست» و نیز می¬فرماید: « من دعا الی اماره نفسه او غیره من غیر مشوره من المسلمین فلا یحلّ لکم أن لاتقتلوه » یعنی: « کسی که بدون مشورت مسلمانان برای زمامداری خود یا شخصی دیگری اقدام کند جز کشتن وی بر شما حلال نیست ( به نقل از خلافت و ملوکیت ص 70 اثر امام مودودی .)

5 ـ خلافت اسلامی و سیستم حکومت اسلامی در واقع به چه معناست ؟

     پاسخ : در سیستم خلافت اسلامی شورای اولی الامر به نمایندگی از طرف مردم قدرت و حکومت را در دست دارد و خلیفه که رئیس دولت یا رئیس جمهور یا رئیس قوه ی مجریّه است تحت نظر شورا خدمت می کند. او مجری برنامه ها و مصوَّبات شورا است

 اما در نظام شورایی حکم و منهج تمام اموری که به مشورت نیاز دارد به صورت شورایی به تصویب می رسد و وزیر و استاندار و فرماندار و رئیس ادارات و فرمانده ی ارگان های مختلف تحت نظارت شورا اقدام می کنند و هر یک مصوبات شورای خود را اجرا می نماید در چنین نظامی تلاش برای اجرای احکام منطبق با قرآن و سنت و احساس مسؤلیت و نظارت مردم اساس و محور تمام فعالیت هاست و راه دیکتاتوری و چاپلوسی و تبعیض ها عملاً مسدود می گردد.

 

پ ) « اللهَ وَلِیُّ الَّذینَ ءامنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُلُمات ِ اِلیَ النورِ و الَّذینَ کَفَروا اولِیاوهُمُ الطاغوتُ یُخرِجونَهُم مِنَ النّورِ اِلیَ الظُّلُماتِ اُولئِکَ اَصحابُ النّارِهُم فیها خالِدونَ » ( بقره / 257 )

     پیام : الف ) ولی مومنان خداست

             ب ) ولی کفار طاغوت است

             ج ) شرط خروج از تاریکی ، ایمان به خدا و پذیرش ولایت اوست

             د ) سرنوشت کفار جهنم و جاودانگی است

    « الظلمات » جمع است زیرا انحراف و گمراهی فراوان و شاخه بسیار دارد . کفر همانند ظلمتی است که انسان سرگردان و آشفته و بی هدف در آن دست و پا می زند و راهش را گم می کند و عاقبت کفر آتش و عذاب است .

    « النور » مفرد است زیرا حق یکی است و متعدد نمی باشد . ایمان همانند نوری است که ستمگر و سرگردان قصدش را می کنند و در نهایت ایمان به نعمت و پاداش درخشان منتهی می شود .

ج ) « ... وَ لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافرینَ عَلَی المومِنینَ سَبیلاً » ( نساء 141 )

     پیام : ثمره ی حوزه ی ولایت ظاهری پیامبر : حفظ استقلال جامعه ی اسلامی

     ابن کثیر بیان داشته است که خدا کفار را به طور کامل بر مسلمانان چیره نمیکند هر چند در بعضی موارد غلبه ای به دست می آورند.

خ ) «  اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزعُمونَ اَنَّهُم ءامنوا بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وَما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلَی الّاغوتِ وَفَد اُمِروا اَن یَکفُروا بِهِ وَ یُریدُ الشیطانُ اَن یُضِلَّهُم ضَلالاً بَعیداً » ( نساء / 60 )

     پیام : الف ) مدعیان ایمان داوری خود را نزد طاغوت می برند

            ب ) مخاطب : پیامبر

            ج ) اطاعت از طاغوت حرام و به منزله اطاعت از شیطان است

            د ) ایمان پنداری گره گشای مسائل اجتماعی نیست

     « الم » استفهام تعجب است و تعجب از وضع انسانی است که ادعای ایمان می کند .

     « یزعمون » منظور اعتقاد باطل است

     ابن عباس گفته است منظور از « طاغوت » کعب بن اشرف یهودی است که فرد مسلمان مخواست داوری را نزد او ببرد .

د ) « لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّنات ِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ  » ( حدید 25 )

     پیام : الف ) در این آیه پیامبران یک دسته و گروه توصیف شده اند و کتاب هم مفرد است و بیاتگر وحدت است پس اشاره به وحدت رسالت و یگانگی آن در اصل خود است

             ب ) هدف از بعثت پیامبران دادن معیار حق به مردم

             ج ) برپا دارنده ی عدالت خود مردم هستند که باید طوری تربیت شوند که خود این مهم را به انجام رسانند .

     « میزان » به معنای وسیله ی وزن کردن و سنجش است که مصداق حسی آن ترازوهایی است که وزن اجناس را با آن می سنجند بی شک در اینجا منظور مصداق معنوی آن است یعنی چیزی که تمام اعمال انسانها را می توان با آن سنجید و آن احکام و قوانین الهی به طور کلی است که معیار سنجش نیکی و بدی است .

     بعضی از مفسران در ذیل این آیه گفته اند که تحقق قسط در جامعه در گرو سه عامل است :

     الف ) قانونی که مرزهای قسط و ظام را روشن کند تا در پرتو ان حق از ناحق باز شناخته شود

     ب ) مجری عادل که متن قانون را در جامعه پیاده کند

     ج ) قاضی عادل که در مسند قضاوت به قسط داوری کند  


نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت 1392ساعت 02:01 ب.ظ توسط مهدی حسنی| نظرات ()
طبقه بندی: تفسیر 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin