تبلیغات
گروه پژوهش های قرآنی - شرح و تدریس و تفسیر آیات درس اول هدایت الهی (سال سوم )

گروه پژوهش های قرآنی

درس اول : هدایت الهی

هدف : نیاز انسان به هدایت الهی و ارسال پیامبران

آیات قران کریم



به دامه مطلب بروید...

الف) « اِهدِنا الصِراطَ المستقیمَ صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم و لا الضّالّینَ » (حمد: 7،6 )

    سوره ی فاتحه در مکه نازل شده و دارای هفت آیه می باشد و این سوره دارای نامهای متعددی است از جمله :

    ام القران - ام الکتاب – السبع المثانی – القرآن العظیم – فاتحه الکتاب – الصلاه – الحمد – الرقیه – اساس القرآن  - الواقیه – الکافیه

  صراط : کلمه صراط به معنای راه روشن است زیرا از ماده ی ( ص ـ ر ـ ط ) گرفته شده است که به معنای بلعیدن است و راه روشن کانه رهرو خود را بلعیده و در مجرای گلوی خود فرو برده است که دیگر نمی تواند این سو و آن سو منحرف شود و نیز نمی گذارد که از شکمش بیرون رود .

  مستقیم : به معنای هر چیزی است که بخواهد روی پای خود بایستد و بتواند بدون اینکه به چیزی تکیه کند بر کنترل و تعادل خود و متعلقات خود مسلط باشد مانند انسان ایستاده ای که بر امور خود مسلط باشد .

  پس صراط مستقیم ، صراطی که در هدایت مردم و رساندنشان به سوی غایت و مقصدشان تخاف نکند .

 

اهدنا الصراط المستقیم

     هنگامیکه سپاس و ستایش خدای بزرگ سپری شد جا دارد که از او درخواست شود همچنانکه در حدیث قدسی آمده است :« فنصفها لعبدی و لعبدی ما سال : نصف سوره ی فاتحه مال بنده ام است و برای بنده ام است هر چه بخواهد »

     این آیه دلیلی بر جایز بودن توسل به اسماء و صفات خداوند و اعمال صالح است زیرا اول سپاس خدا را کرد و او را بزرگ داشت و در این راستا این اسماء و صفات را بکار برد ( رب العالمین ـ الرحمن الرحیم ـ مالک یوم الدین ) و سپس خدا را در بندگی و درخواست از او یکتا دانست .

     پس آداب دعا این است که انسان اول حمد و سپاس خدا گوید و سپس توسط یکی از راههای مشروع توسل ، به خدا توسل جوید بعد درخواست را از خدا بیان کند و درصدد رفع حاجت بر آید .

     هدایت مورد نظر در این آیه ، راهنمایی و موفقیت در عبودیت است ، در اینجا خداوند هدایت را به خودش ربط داده و از زبان بندگانش می فرماید .

     امام طبری می فرماید : اجماع امت اسلامی بر این قرار دارد که « صراط المستقیم » یعنی راه راست و بدون هر گونه کجی و انحرافی و این مساله در نزد کلیه ی عرب زبانان به ثبوت رسیده است . به همین دلیل طبری می گوید : آنچه را به عنوان قول راجح قبول دارم این است که خداوندا ما را یاری ده تا بر آنچه که تو بر آن راضی هستی و بندگانت را بر آن امر کرده ای ثابت قدم و استوار باشم و نعمتهایت را بر ما ارزانی دار و رحمتت را از ما بسته مدار و این همان صرا مستقیم است.

     سید قطب می فرماید : این آیه بیانگر این ایس که این بزرگترین و مقدم ترین چیزی است که مسلمان از پروردگارش می خواهد که او را در آن یاری دهد و مددش رساند و در حقیقت هدایت فطرت انسان به سوی قانون خدایی و سنت الهی است که میان حرکت اسان و حرکت گیتی به طور کلی در گرایش و رهسپار گشتن به سوی پروردگار جهان ، هماهنگی و همنوایی می آفریند

 

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

     این آیه بیان کننده و توضیح دهنده ی صراط المستقیم است و کسانی که خداوند نعمتهایش را بر آنان ارزانی داشته است

     بند دوم آیه در مورد کسانی است که دارای عقاید باطل و فاسدی هستند و همواره در پی انجام نیتهای فاسدشان بر می آیند و حقیقت را می دانند و به آن ایمان نمی آورند و عمل نمی کنند .

     بند سوم آیه در مورد کسانی است که دارای علم صحیح و درست نیستند و با جهل و نادانی شروع به عمل کرده اند.

    در اینجا لام تاکید به این خاطر آمده تا دلیلی باشد بر دو راه زشت و ناپسند که راه یهودیان و راه مسیحیان است، یهودیان با وجود اینکه به تورات علم داشتند ولی به آن عمل نکردند و مسیحیان نیز با وجود انکه دارای اعمال ظاهری بودند چون علم به انجیل و  حقیقت موجود دران نداشتند گمراه شدند  .

نکات

     الف :  که در این آیه وجو دارد بیان خشم و غضب خداوند نسبت به یهودیان است و دلیل موضوع هم این است که کسی که چیزی را می داند و به آن عمل نمی کند نسبت به کسی که نمی داند بیشتر شایستگی خشم و غضب را دارد .

    ب : یادگیری علم و عمل به آن باید همراه هم باشند زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و این راه و روش مومنان و موحدان الهی است خداوند بزرگ می فرماید : « انما یخشی الله من عباده العلماء » ( فاطر / 28 )

     ابن کثیر در مورد این آیه می فرماید : هر چقدر علم به خداشناسی بیشتر و بهتر باشد به همان اندازه خشوع و خضوع بیشتر و بهتر و کاملتر می شود .

     ج : سنت است بعد از خواندن سوره ی فاتحه « آمین » گفته شود . ابوهریره (رض) از پیامبر (ص) روایت می کند « اذا امن الامام فامنوا فانه من وافق تامینه الملائکه غفر له ما تقدم من ذنبه » : زمانیکه امام آمین گفت شما هم آمین بگویید زیرا که هر کس آمین گفتنش با آمین گفتن ملائکه همراهی داشته باشد ، خداوند بزرگ ، گناهان آن شخص را که تا به حال انجام داده است می آمرزد .

 

ب) « قال رَبُنا الَّذی اعطی کُلَّ شَی ءِِ خَلقَه ثُمَّ هَدی » ( طه / 50 )

     این آیه به دو اصل اساسی اشاره دارد :

            الف ) خداوند به هر موجودی آنچه نیاز داشته باشد بخشیده است ( توحید افعالی )

            ب ) مساله ی هدایت و رهبری موجودات است که قرآن آنرا با کلمه « ثم » در درجه ی بعد از تامین نیازمندیها قرار داده  است . ممکن است کسی یا چیزی وسایل حیاتی را در اختیار داشته باشد اما طرز استفاده از آنرا نداند مهم آن است                            که به طرز کاربرد آنها آشنا باشد و این همان چیزی است که ما در موجودات مختلف می بینیم که چگونه هر کدام شان نیروهایشان را دقیقا در مسیر ادامه ی حیاتشان به کار می گیرند ( هدایت عمومی )

 اقسام هدایت

     1- هدایت تکوینی عام :و آن همان نظام و مکانیسمی است که خداوند موجودات را طبق آن آفریده، به طوری که تمام هستی هماهنگ و منسجم به سوی غایتی در حرکت و تکاپویند:»ربنا الذی اعطی کل شئ خلقه ثم هدی«. در برابر این گونه هدایت هیچ گونه ضلالتی وجود ندارد.  

     2- هدایت تکوینی اولی خاص :و آن هدایت همه انسان ها از طریق عقل و فطرت به سمت یک سری از حقایق و اصول و ارزش ها است که از آن به »حجت باطنی« تعبیر شده است . چنین هدایتی چند خصوصیت دارد:الف ) منحصر به انسان ها است .

     ب ) در میان انسان ها عمومی و استثنا ناپذیر است . ج ) ذاتی و درون بود است . د) در برابر آن هیچ گونه ضلالتی نیست ؛ یعنی ، خداوند هیچ کس را با فطرت خداگریز و عقلی گمراه کننده نیافریده است .

    3ـ هدایت تشریعی عام :این گونه هدایت مخصوص انسان و طایفه جن است ؛ زیرا تشریع و قانون گذاری در ظرف اختیار و توان کنش های انتخابی و گزینش موضوعیت دارد و بدون آن بی معنا است . چنین هدایتی نیز از نظر قرآن در ظرف خود فراگیر و همگانی است ؛ یعنی ، خداوند پیامبران را برای همه انسان ها فرستاده و کتاب آسمانی خود را برای جمیع بشر نازل فرموده است :»ولکل قوم هاد« و »انا ارسلناک کافة للناس«. در برابر این گونه هدایت نیز هیچ ضلالتی نیست ؛ زیرا ضلالت تشریعی به این معناست که - نعوذ بالله - خداوند پیامبرانی را هم برای گمراه سازی برخی از مردم مبعوث سازد و معارف و احکام و قوانین گمراه کننده ای بر آنان نازل فرماید؛ در حالی که خداوند هرگز چنین نمی کند و از او جز سخن حق نازل نمی گردد »ما یقول الا الحق «.

     در این جا چند نکته مهم وجود دارد:

     الف ) اولا خداوند به عنوان هادی ، خواستار هدایت همه انسان ها می باشد و از همین رو دین حق را برای همگان نازل کرده است .

     ب ) اراده الهی در این زمینه این است که انسان ها با اختیار خود راه درست را برگزینند نه جبرا وگرنه می توانست همه را جبرا به راه درست بکشاند و نیازی هم به بعثت و رسالت نبود. از این رو فرمود:»انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا«.
     ج ) انسان ها در برابر هدایت تشریعی عام - با توجه به اختیاری که دارند - دوگونه موضع اتخاذ می کنند:برخی در برابر آن راه تسلیم و انقیاد پیش می گیرند و برخی به سرپیچی وطغیان می پردازند. دقیقا از همین جا است که به مرحله بعد و نوع دیگری از هدایت گذر می کنیم .

    4) هدایت تکوینی پاداشی (ثانوی ):این هدایت مخصوص مؤمنان است ؛ یعنی ، کسانی که با اختیار خویش در برابر هدایت رسولان الهی و نورافشانی های عقل و فطرت تسلیم گشتند، خداوند باب هدایت دیگری برتر از هدایت های قسم پیشین بر روی آنان می گشاید. به عبارت دیگر چون آنان با اختیار خود از هدایت های مراتب پیشین استفاده کردند، لذا این نوع هدایت را پاداشی و ثانوی (یعنی مترتب برپذیرش هدایت های اولی ) می نامند.

     فرق اساسی این هدایت با مراتب قبلی آن است که وجه غالب آنها جنبه راهنمایی »ارائة الطریق« داشت، ولی این مرتبه، افزون بر آن خاصیت راهبردی »ایصال الی المطلوب« نیز دارد. این هدایت تکوینی با دو قسمی که قبلا بیان شد (هدایت تکوینی عام و هدایت تکوینی اولی خاص) در این نکته متفاوتند که آن دو قسم برای همه انسانها خاصل بوده و از هیچ کس دریغ نمی شد ولی این قسم اختصاص به مؤمنین دارد برای توضیح بیشتر این نوع هدایت تکوینی اضافه می کنیم که اگر کسی بعد از آشکار شدن حق و باطل، راه پیامبران الهی را با اختیار خودبرگزیند و در آن راه گام بردارد برای تداوم و تکمیل این هدایت یافتگی او خداوند فیض خاص تکوینی خود را شامل حال او می گرداندو راه را برای او روشن تر و امکان سیر را هموارتر می گرداند و موانع تکامل او را برطرف می کند »فسنیسّره للیسری« (لیل آیه 7) »والذین اهتدوا زادهم هدی و آتاهم تقواهم» (محمد آیه 17).

 

ج) « سَبِّحِ اسمَ رَبِّکَ الا علی اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی و الَّذی قَدَّرَ فَهَدی »  ( اعلی / 1تا 3 )

       اقوال آیه  : الف ) معنا این است که باید بگویی « سبحان ربی الاعلی » و باز گفته شده که نماز بخوان

                      ب ) مراد از « اسم » خود خدای تعالی است یعنی خدا را از هر صفت معیوب ، منزه بدار

                      ج ) مراد از اسم تعظیم مسمی است

                      د ) صفت « اعلی » انسان را بر آن می دارد که به افقها و کرانه هایی چشم بدوزد که پایانی ندارند

                      ی ) مفسران گفته اند که در بند دو و سه به منظور افاده ی عموم مفعول حذف شده است ( مخلوق و حیوان )

       پیام آیه :  الف )  بیانگر توحید در ربوبیت خدا ست

                     ب ) بند سوم آیه بیانگر هدایت تکوینی است . در اینجا این مطلب برداشت می شود که خدای متعال در همه چیز خواص و مزایایی را طوری معین کرده است که عقل و فهم آدمی از ادراک حقیقی آن عاجز و ناتوان است و انسان هدایت کرده که راه بهره گیری از فواید مکنون در آن را دریابد و حیوانات را به چراگاههایشان هدایت کرده است .

     در حدیث آمده که هر وقت پیامبر این آیه را می خواند ، می فرمود : « سبحان ربی الاعلی » و بعد از آن بعضی از اوصاف والا و قدرت درخشان و دلایل یگانگی و کمال خدا را یاد آور می شد .  

                                                                                                                                                                            

د)رٌسٌلاً مٌبَشِرینَ و مٌنذِرینَ لِئَلا یَکونَ لِلناسِ علی الله حُجّهٌ بَعدَ الرُسُلِ و کان الله عزیزاً حکیماً » (نساء : 165 )

     پیام : الف ) بعثت رسول به علت اختیار انسان و اتمام حجت بر او و حکیمانه بودن رسالت

          ب ) بشارت مهمتر از انذار است

          ج ) بیانگر هدایت خاص و ویژه ی انسان

          د ) لزوم هدایت تشریعی

 

بشارت: خبر سرورانگیز، امیدبخش و مورد انتظار

     بشارت، مصدر ثلاثى مجرد بر وزن فعالة است. برخى ریشه آن را (بُشر) به معناى سرور مى‌دانندكه به آن بُشرى نیز مى‌گویند. معادل آن در فارسى مژده و خبر خوش است. در تفاوت بشارت و خبر گفته شده: بشارت خبر سرورانگیزى است كه براى اولین بار داده مى‌شود. بر مبناى این اشتقاق برخى مفسران كاربرد بشارت در خبرهاى ناگوار را كاربردى استعارى و براى ریشخند یا مجاز با رابطه تضاد بیان كرده‌اند كه همراه قرینه به كار مى‌رود: «فَبَشِّرهُم بِعذاب اَلیم» . (آل‌عمران/21 لقمان/ 7؛ انشقاق/ 24) برخى دیگر اشتقاق این واژه را از (بَشرة) به معناى ظاهر پوست گرفته و بر همین اساس بشارت را عبارت از هر‌خبر خوش یا غم‌انگیزى كه اثر آن در چهره نمایان شود مى‌دانند؛ اما با وجود این همگان، كاربرد آن را در خبرهاى خوش پذیرفته‌اند.

     این مفهوم در قرآن با مشتقاتى چون بُشْرى، مُبَشِّر، بَشیر و ... به كار رفته است. استبشار نیز به‌معناى درخواست سرورى است كه از بشارت حاصل مى‌شود. (توبه/ 111؛ آل‌عمران/ 170 ـ 171) در قرآن با مجموعه‌اى نسبتاً انبوه از مژده، برمى‌خوریم كه یا در مقام بیان حادثه‌اى شگفت ذكر شده است (یوسف/12،19) یا در قالب اخبارى كه پس از دوره‌اى انتظار، نجات از اندوه، رنج و ترس را براى مؤمنان در این جهان یا آن جهان بیان كرده است (یوسف/84 ـ86‌ ؛ نمل/ 67‌؛ عنكبوت/ 33؛ زخرف/ 68) یا با هدف امیدآفرینى و حركتزایى، از وقوع حادثه‌اى شادى‌بخش خبر مى‌دهد.

     در كتاب مقدس نیز شاهد بشارتهایى از این قبیل هستیم؛ ترسیم آینده‌اى روشن براى جهان و تحقق امنیتو عدالت همگانى، بشارت ملكوت خدا كه به ایمانداران خواهد رسیدو رؤیاى اورشلیم آسمانىبخشى از آن است؛ همچنین درباره تولد اسماعیل(علیه السلام) و پدید آمدن 12‌رئیس از او، تولد اسحاق و به وجود آمدن پادشاهان امتها از وى برانگیخته شدن پیامبرى از میان برادران بنى اسرائیل و آمدن فارقلیط پس از عیسى(علیه السلام)نیز وعده‌هایى وجود دارد، افزون بر این واژه انجیل نیز به معناى مژده و خبر خوش است و مبشران در عهد جدید موظف‌اند پیام انجیل را به آنان كه نجات نیافته‌اند اعلام‌كنند.

     طرح مسئله بشارت با خصلتى پیشگویانه در قرآن براى عربهاى عصر نزول كه با كاهنان مرتبط بودند، امرى آشنا به شمار مى‌رفت؛ بدین صورت كه این گروه در میدان نبرد براى تشویق و تحریك جنگجویان شركت كرده، گاه مردم را از وقوع خیرى كه به زودى رخ مى‌داد خبر مى‌دادند. بشارت به ظهور پیامبرى در میان عربها از برخى كاهنان نقل شده بود. با چنین ذهنیتى اهل مكه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌پرسیدند: آیا به سبب ارتباط با خداوند از خشكسالى و گرانى اجناس در آینده نیز خبر دارد؟ در پاسخ آنها این آیه فرود آمد«قُل‌لا‌اَملِكُ لِنَفسى نَفعـًا ولا ضَرًّا اِلاّ ما شاءَ اللّهُ و‌لَو‌كُنتُ اَعلَمُ الغَیبَ لاَستَكثَرتُ مِنَ الخَیرِ و ما‌مَسَّنِىَ السّوءُ اِن اَنَا اِلاّ نَذیرٌ و بَشیرٌ لِقَوم یُؤمِنون» . (اعراف/188)

سنت دینى تبشیر وانذار:

     یكى از سنتهاى جارى خداوند فرستادن پیامبرانى است كه وظیفه آنها تنها بشارت و انذار* است: «و‌ما‌نُرسِلُ المُرسَلینَ اِلاّ مُبَشِّرینَ و مُنذِرینَ» . (كهف/ 56 و نیز فاطر/24)

     همراهى همیشگى مژده و بیم كه در قالب مفهوم قرآنى بشارت و انذار بیان شده از شیوه‌هاى تربیتى قرآن به شمار مى‌رود، زیرا هیچ یك از این‌دو اصل به تنهایى براى تعادل و تكامل انسان‌كافى‌نیست

     از مجموع 17 موردى كه تبشیر و انذار پیامبران در كنار هم ذكر شده، در 13 مورد بشارت بر انذار مقدم گردیده است. برخى، از این تقدم چنین برداشت كرده‌اند كه مقصود اصلى خدا، مژده دادن است، به هر روى سنت تبشیر و انذار، گوهر رسالت پیامبر اسلام به شمار رفته و ازاین‌رو در هر دو دوره مكى و مدنى استمرار یافته و به عنوان منصب پیامبر از آن یاد شده است: «و ما اَرسَلنـكَ اِلاّ مُبَشِّرًا و‌نَذیرا» . (فرقان/25،56)

     قرآن بشارتهایى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بازگو مى‌كند كه مخاطب آن افرادى ویژه‌اند؛ مانند: شكیبایان، (بقره/2، 155)، فروتنان (حجّ/34)، نیكوكاران (حجّ/ 37)، دورى‌كنندگان از طاغوت، بازگشتگان به سوى خدا و آنان كه از بهترین سخنها پیروى مى‌كنند. (زمر/17 ـ 18) نیز به صفات متعددى از مؤمنان اشاره كرده و به آنان مژده داده است. عدم ذكر چیزى كه به آن بشارت داده شده براى نشان دادن عظمت بشارت دانسته شده است یا‌اینكه مژده در بردارنده هر خیر و سعادت و هر آن چیزى است كه‌باعث شادى قلب و روشنى چشمهاشان شود؛] همچنین قرآن در آیاتى چند به عنوان بشارت براى ایمانداران (بقره/،97؛ نمل/27،)، تسلیم شدگان (نحل/،89‌،102)، نیكوكاران، و انذارى براى ظالمان معرفى شده است: «... لِیُنذِرَ الَّذینَ ظَـلَموا و بُشرى لِلمُحسِنین» . (احقاف/46)

 

و) « اِنّا انزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ لِلناسِ بِالحَقِّ فَمَنِ اهتَدی فَلِنَفسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَاِنَّما یَضِلُّ عَلَیها وَ ما انتَ عَلَیهِم  بِوَکیل »  ( زمر / 21 )

     پیام : الف ) مخاطب: پیامبر (ص)

          ب ) نزول قرآن برای مردم

          ج ) بیانگر اختیار انسان ( پیامبر (ص) فقط تبلیغ می کند )

          د ) هدایت ویژه از طریق دعوت به قرآن و دین اسلام

    حرف « ب» در « بالحق » برای ملابست است . یعنی کتاب را در حالی که حق بوده و با هیچ باطلی آمیخته نبود بر تو نازل کردیم.

بند آخر آیه برای پیامبر (ص) تسلی است ؛ یعنی هدایت آنها در دست تو نیست تا آنها را مجبور کنی، بلکه هدایت در اختیار ما قرار دارد اگر بخواهیم آنها را هدایت می کنیم و آگر بخواهیم آنها را بر گمراهی ابقا خواهیم کرد.

 

ی) : « و قالوا الحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَو اَن هَدانا اللهُ » ( اعراف / 43 )

     پیام : اشاره به اینکه هدایت کار خدای تعالی است و انسان هیچ قدرت و اختیاری درباره ی آن ندارد .


نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت 1392ساعت 01:47 ب.ظ توسط م - قهرمانی مطلق| نظرات ()
طبقه بندی: علمی تفسیر 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin