تبلیغات
گروه پژوهش های قرآنی - شرح و تفسیر آیات درس دوم هدایت مستمر ( بخش سوم - سال سوم )

گروه پژوهش های قرآنی

د ) « اللهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ » ( انعام / 124 )

     شان نزول : از ابن عباس روایت شده که ابو جهل و ولید بن مغیره محتویات شکمبه ی حیوان را به طرف پیامبر انداخت حضرت حمزه (رض) که هنوز مسلمان نشده بود در حالیکه از شکار بر می گشت باخبر کمانش را در دست داشت و با عصبانیت رفت و ابوجهل را با کمان زد ، ابوجهل گفت : مگر نمی بینی چه آورده است و ما را خیره سر و سفیه می داند و به خدایان ما ناسزا می گوید و با پدران مخالفت می کند و لی ما از او بهتریم و او لیاقت ندارد حضرت حمزه (رض) گفت : از شما خیره سرتر و سفیه تر کیست ؟ سنگها را پرستش می کنید ، پس گواهی می دهم که جز خدا معبودی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده ی اوست در اینجا بود که آیات 122 ـ 123 ـ 124 از سوره ی احزاب نازل شد .

   

پیام : الف )  خدا ویژگیهای علم و عصمت را در پیامبران تشخیص داده و مبعوث می کند

            ب ) بیانگر علم خدا

ویژگیهای پیامبران

     الف ) وحی ( انواع ):

1. رؤیای صادقه، که سرآغاز نزول وحی الهی بر حضرت ختمی مرتبت -صلى الله علیه وسلم- بوده است.

2. القای معانی و مفاهیم توسط فرشتة وحی در ذهن و قلب آن حضرت، بدون آنکه ایشان فرشتة وحی را ببینند؛ چنانکه در این حدیث نبوی فرموده‌اند:

(إن روح القدس نفث فی روعی أنه لن تموت نفس حتى تستکمل رزقَها، فاتقوا الله وأجملوا فی الطلب، ولا یحملنکم استبطاءُ الرزق على أن تطلبوه بمعصیة الله؛ فإن ما عند الله لا ینال إلا بطاعته).

«روح‌القدس این معنا را در ذهن من القا کرد که هیچ‌کس مزه مرگ را نخواهد چشید مگر آنکه پیش از آن رزق و روزی‌اش را در این دنیا تمام و کمال دریافت کرده باشد! حال که چنین است، بیایید، در پرتو تقوای الهی «اجمال در طلب» (زیبنده و نیکو کسب درآمد کردن) را پیشه کنید، و اندکی دیرتر رسیدن رزق و روزی، شما را بر آن وا ندارد که از راه معصیت و نافرمانی خدا به رزق و روزی خودتان برسید! زیرا، به اندوخته‌های ارزشمند نزد خداوند جز از راه طاعت او نمی‌توان دست یافت »

     3. تجسّم فرشته وحی نزد آن حضرت در قالب یک فرد عادی و معمولی که آن حضرت را مخاطب قرار می‌‌دهد، و ایشان هر آنچه را که او می‌گوید درمی‌یابند؛ در این مرتبه از وحی است که گاه برخی از صحابه نیز توانسته‌اند فرشته وحی را ببینند.

4. نزول وحی با صدایی همانند صدای بانک جرَس، که سنگین‌ترین و دشوارترین انواع وحی برای آن حضرت بوده. و موجب آن می‌شده است که ایشان فرشتة وحی را به خوبی بازنشناسند. دشواری و سنگینی این مرتبه از وحی چنان بوده است که به هنگام سرمای سخت قطرات عرق بر پیشانی آن حضرت می‌نشسته است؛ یا چنان بوده است که در حال نزول وحی از این نوع، اگر سوار بر چارپایی بوده‌اند، آن چارپا بی‌اختیار شکم بر زمین می‌چسبانیده است. یک بار، در حالی که ران پای آن حضرت در مجاورت ران پای زیدبن ثابت بود، وحیی از این نوع برایشان نازل شد، سنگینی وحی، آنچنان پای آن حضرت را تحت فشار قرار داد که نزدیک بود پای زیدبن ثابت بشکند.

5. نزول فرشتة وحی به صورت اصلی خویش که خداوند او را بر آن صورت آفریده است، که در این مرتبه از وحی، فرشتة وحی هر آنچه را که خداوند اراده فرمده باشد به او وحی می‌کند؛ این نوع از وحی، چنانکه خداوند در سورة نجم یاد کرده است، دو نوبت برای رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- روی داده است.

6. وحی مستقیم خداوند به آن حضرت؛ چنانکه در شب معراج بر فراز آسمانها وجوب نمازهای یومیه و بعضی احکام شرعی دیگر را به ایشان وحی فرمود.

7. سخن گفتن مستقیم خداوند با ایشان، بدون وساطت فرشتگان، همانگونه که خداوند با موسی بن عمران -علیه السلام- سخن گفت. این مرتبه از وحی به طور قطع بنا به نص صریح قرآن کریم برای حضرت موسی -علیه السلام- ثابت است؛ اما، مستند ثبوت آن برای پیامبر -صلى الله علیه وسلم- حدیث اسراء است.

بعضی، یک مرتبة هشتم نیز برای وحی الهی به آن حضرت افزوده‌اند که عبارت است از سخن گفتن خداوند با ایشان، رویاروی و بی‌پرده، که همواره مورد اختلاف نزد سلف و خلف بوده است

ب ) اعجاز (حقیقت اعجاز در تحلیلهاى گوناگون )

     الف) نظر اشاعره: اشاعره فعل خداوند را در عالم, بى واسطه و بى ضابطه مى دانند و به قانونمندى معتقد نیستند. ازنظر آنان نظام طبیعى ضرورى نبوده, بلكه آن را بر طبق (عادة اللّه) توجیه مى كنند; یعنى این كه خداوند, بى واسطه وبى ضابطه درعالم تصرف مى كند. ومعجزه را فوق همین عادت مى دانند. خدا كه همه چیز را به صورت متقارن مى آفریند, مى تواند آنها را مقارن یكدیگر نیافریند. به گفته غزالى, چون ثابت شد كه فاعل, سوختن را با اراده خویش در زمان ملاقات پنبه با آتش مى آفریند, در نظر عقل ممكن است كه احتراق را با وجود ملاقات, خلق نكند.

     ب) دیدگاه حكما: حكما بر حكمت بالغه خداوند تكیه كرده و آن را بر قدرت او حاكم مى دانند, ولى به وقوع پیوستن معجزه را با حكمت منافى نمى بینند. آنان معجزه را خارق عادت مى دانند, ولى مراد آنها از عادت با معنایى كه اشاعره مى فهمند, بسیارمتفاوت است. آنها به (سنت اللّه) معتقدند. منظور حكما از سنت اللّه این است كه فعل خدا, هم با واسطه است وهم با ضابطه, و طبیعت نیز سخت قانونمند است. اینان سنت اللّه را در تمامى موارد, كلى, ضرورى و دائمى مى دانند و این قوانین به نظر آنها بر اساس نظام احسن جارى مى شود, اما درست مانند قوانین تشریعى دریك نظام حقوقى منظم, قوانین تكوینى نیز درموارد خاص, ممكن است نسبت به یكدیگر تزاحم و یا حكومت داشته باشند; یكى موضوع دیگرى را از بین ببرد و یا آن را مقید كند.به جریان افتادن هرقانونى مشروط به تحقق شرایط و ازبین رفتن موانعى است كه به وسیله قوانین دیگر تعیین مى شوند. ممكن است كه موضوع یك قانون, شرایط ویا موانع بیش ترى داشته و كم تر تحقق یابد, ولى دراین جهت با یكدیگر فرقى ندارند كه هرگاه موضوع هریك ازاین قوانین تحقق یافت, آن قانون, برطبق سنت الهى جارى مى شود, هیچ تخلف, تبدیل و تحولى دراین سنت الهى نیست. اگر آنچه را كه دریك مورد, بیش تر بدان خو كرده ایم, عادت بنامیم, معجزه خرق عادت است; اما اگر كل نظام هستى را درنظر بگیریم و آن را سنت بنامیم, معجزه نه تنها خرق سنت نیست, بلكه خود یكى از سنتهاى الهى است كه تبدیل وتحویل نمى پذیرد.

     ج) بیان عرفا: اساس عرفان را مسأله اسماء حسنى تشكیل مى دهد, كمال بخش حقیقى و تكوینى در همه عالم, اسماء هستند. هراسمى اقتضاى تأثیرى دارد كه دیگر اسماء آن اقتضا را ندارند. مسماى همه اسماء, ذات خداوند است. اسم, همان ذات است به علاوه صفت. صفت, تعیین بخش ذات است و ذاتى كه با صفت متعین شده است, اسم خواهد بود. از تجلى ذات بر ذات درمقام واحدیت, اسماء و صفات پیدا مى شوند. این اسماء و صفات, مظاهرى دارند كه ازآنها با اعیان ثابته یاد مى شود.

     اعیان ثابته تقاضاهایى دارند كه خداوند, مطابق اسماء و صفات به آنها پاسخ مى دهد و در نتیجه اعیان خارجى پدید مى آیند, پس با یك فیض(فیض اقدس), اعیان ثابته پیدا مى شوند و با فیض دیگر(فیض مقدس), اعیان خارجیه پدید مى آیند.

     معنى قانون در دید عرفا عبارت است از ارتباط همیشگى و ضرورى بین تقاضاى اعیان ثابته و اقتضاى اسماء حسناى الهى, چون خداوند یك اسم نداشته, بلكه اسماء گوناگون دارد, پس قوانین گوناگونى نیز پیدا مى شوند. 

     3 چون همه اسماء زیر پوشش اسم اعظم هستند, قوانین گوناگون دركل و در مجموع, یك واحد منسجم را تشكیل مى دهند كه بعضى جزئى و بعضى كلى هستند, بعضى از اسماء بر بعضى مترتب و متوقف اند كه ازآن به توقیفیت اسماء یاد مى كنند. هر موجودى مظهر اسمى از اسامى است به علت وحدت اسم و مسمّى, وبه علت آن كه اسم همان ذات, همراه با صفت است, پس هر اسمى ذات را به همراه دارد و ذات نیز همه اسماء را داراست. پس هر موجودى مظهر همه اسماء است, ولى بعضى از اسماء حاكم و غالب هستند, و بعضى محكوم و مغلوب. بر هر چیزى اسمى غالب است كه بر او حاكم است و سایر اسماء درآن شىء مغلوبند و بین اسماء و نیز بین اعیان, تضاد و تخالف هست كه در اعیان خارجى جلوه مى كند.

      دراین تنازع, یك اسم غالب مى شود ودیگرى مغلوب. اما براى تعیین این كه در هر شرایطى حكومت به عهده كدام اسم باشد, حاكمى بالاتر لازم است كه همان, اسم اعظم است. اسم اعظم این اسماء را هماهنگ كرده و قلمرو هر یك را مشخص مى كند; مثلاً اوست كه مشخص مى كند آتش كجا بسوزاند (با غلبه یك اسم) و كجا نسوزاند (با غلبه اسم دیگر) اسم اعظم نیز با حكمت حكومت مى كند. پس همه این قانونمندى ها زیر یك پوشش در مى آیند وهمه در دل یك نظام حكیمانه قرار مى گیرند. عادت و خرق عادت همه زیر پوشش حكمت قرار مى گیرند و هر دومطابق غیرثابت, مقدر, ضرورى و دائمى هستند. از این رو, معجزه به عنوان نقض قانون و یا غیرممكن شمرده نخواهد شد. 

     د) دیدگاه چهارم همه امورى را كه به سنت خداوند انجام مى شوند به گونه اى یكسان, تعجب برانگیز مى داند. مالبرانش كه5 بیان كننده این نظر است, بر این باور است كه اگر معجزه را به عنوان امرى اعجاب انگیز درنظر بگیریم, لازم نیست آن را استثنایى درنظام قانونمند هستى بدانیم. او معتقد است اگر معجزه را به عنوان آیه ونشانه خدا تلقى كنیم وخدا را تنها درمعجزه و امور خارق العاده جست وجو نماییم, سخت به خطا رفته ایم. او به آنها كه بین امور طبیعى و امور ماوراى طبیعى فاصله اى عمیق قائل شده و خدا را تنها در ماوراء طبیعت وكارهاى خارق العاده جست وجو مى كنند, حمله كرده و آنها را به گونه اى متأثر از فلسفه ارسطو, مبنى بر مؤثر بودن طبیعت مى داند.او معجزه را نقض قانون تلقى مى كند; یعنى خداوند كارى را از راهى انجام مى دهد كه راه ساده, بسیط ومطابق قوانین عام ریاضى وار او نباشد.

مالبرانش معتقد است كه خداوند نظم و قانون فراگیر خود را بیش از هر چیز دیگر دوست دارد, از این رو, معجزه كه نقض این قانون عام است, مورد علاقه خداوند نیست, ولى گهگاه از سر ضرورت ناچار است دست به معجزه بزند.

     هـ) دیدگاه دیگرى وجود دارد كه براساس آن, معجزه امرى است كه به وسیله قدرت خداوند انجام مى شود و از نظم و ترتیب معمول اشیاء و رخدادها خارج است.

     و) دیدگاه ششم, معجزه را نوعى تصرف در عالم طبیعت مى داند كه پیامبران از راه ولایت تكوینى خود انجام مى دهند و آن بدین گونه است كه پیامبر, صورتى را از ماده خلع مى كند و صورتى جدید به آن مى بخشد. 8 ز) دیدگاه هفتم, معجزه را ناقض قوانین طبیعى مى داند.

     ح) براساس دیدگاه هشتم, معجزه عبارت است از هماهنگى رویدادها جهت پدید آمدن امرى مطلوب یا بسیار مطلوب.  معجزه یعنى امر معنى دار و دلالت كننده برامر دیگرى. براساس این دیدگاه در عالم, امورى رخ مى دهند كه ما را به معنایى ژرف درباره عالم هستى رهنمون مى شوند.  این دیدگاه در واقع به تعریف (آیه) در اصطلاح قرآنى آن نزدیك تر است تا به معجزه. 

     ى) معجزه, نقض قانون علیت است.

     ك) دیدگاه یازدهم براین باور است كه قرآن و عقل, هر دو بر وجود قوانین طبیعت از جمله قانون علیت گواهى مى دهند و كلیت, ضرورت وسنخیت آن را قبول دارند. ازاین منظر معجزه با جریان عادى و معمولى وجارى درنظام علت و معلول, سازگار نبوده و جز با عواملى غیرطبیعى وخارق العاده صورت نمى گیرد. تنها فرقى كه میان روش معمول طبیعت با معجزه وجود دارد, این است كه اسباب مادى براى پدید آوردن رویدادهاى طبیعى براى ما نمایان مى باشند و ما روابط مخصوص آن اسباب را با رویدادها مى بینیم, ولى در معجزه این روابط, قابل رؤیت نیستند. فرق دیگر, این است كه در حوادث طبیعى, اسباب, اثر خود را به تدریج مى بخشند, ولى این تأثیر درمعجزه, آنى و ناگهانى است.

      خداوند براى هر چیزى كه تصور كنیم, حد و اندازه اى و مسیرى تعیین كرده, پس هر سببى كه فرض شود (چه از قبیل سرد شدن آتش بر ابراهیم و اژدها شدن عصاى موسى كه اسباب عادى اجازه آن را نمى دهد) ویا همانند سوختن هیزم كه در اثر یكى از اسباب عادى پدید مى آید, در هر دو مسبّب, خداى تعالى براى آن مسیرى و اندازه اى ومرزى معین كرده و آن مسبَّب را با سایر مسبّبات و موجودات, مربوط و متصل ساخته و درمورد خوارق عادات, آن موجودات و آن اتصالات را طورى به كنار مى زند كه باعث پیدایش مسبب مورد اراده اش (نسوختن ابراهیم, اژدها شدن عصا و مانند آن) گردد, هرچند كه اسباب عادى هیچ ارتباطى با آنها نداشته باشند. براى این كه رشته اتصالات و ارتباطهاى یادشده در دست موجودات نیست تا هرجا آنها اجازه دادند منقاد و رام شوند, بلكه مانند خود موجودات, ملك خداى تعالى و مطیع ومنقاد او هستند. 

     بنابر این, این نفى سببیت و علیّت میان اشیاء نیست, بلكه زمام این علل, همه به دست خداست و درهرجا و هر وقت بخواهد آن را به حركت در مى آورد. از این رو, میان موجودات, علیت حقیقى و واقعى هست, و هرموجودى با موجودات پیش ازخود در ارتباط است و نظامى درمیان آنها برقرار است, اما نه بدان گونه كه از ظواهر موجودات و به حسب عادت در مى یابیم, بلكه به گونه اى دیگر كه تنها خدا از آن آگاه است. این دیدگاه مؤیدات قرآنى زیر را هم دارد:ـ (وان من شىء إلا عندنا خزائنه وما ننزّله إلا بقدر معلوم) حجر/ 21ـ (انّا كلّ شىء خلقناه بقدر) قمر/ 49خلاصه این كه در هر سببى مبدئى است مؤثر و مقتضى براى تأثیر كه به سبب آن مبدأ و مقتضى سبب در مسبب مؤثر مى افتد و هر سببى وقتى مؤثر مى شود كه مقتضى تأثیر, موجود ومانع از آن معدوم باشد و درعین حال یعنى با وجود مقتضى و عدم مانع, شرط مهم ترى نیز وجود دارد وآن این است كه خداوند جلوگیر سبب از تأثیر نشود. مثل تأثیر نفوس انبیاء كه همه شرایط درآن جمع است و به اذن خدا در عالم طبیعت تأثیر مى گذارد. واین تأثیر وقتى است كه مصادف با امر خدا شود یا با آن همراه گردد.

ج ) عصمت :

     علماء بر غیر ممکن بودن کفر از پیامبران چه قبل از بعثت و چه بعد از آن اتفاق نظر دارند و هم چنین متفق القولند که انبیاء بعد از بعثت عمدا مرتکب گناه کبیره نمی شوند اما جمهور علماء وقوع گناه صغیره را از آنان ممکن می دانند جز آمکه نشانه ی پستی و منافی با مقام والای آنان باشد. مانند دزدیدن چیزی که کمتر از حد نصاب شرعی باشد . اما ابوعلی جبائی ( معتزلی ) و پیروان او وقوع گناه کبیره را از پیامبران رد کرده اند . تمام آنچه که بیان شد مربوط به بعد از وحی است اما راجع به زمان قبل از وحی ، جمهور علماء وقوع آنرا محال می دانند و این ، هدف و مصلحت از آمدن آنها را از بین می برد . و حق این است که پیامبران کارهای پست یا آنچه را که موجب نفرت مردم از آنها می شود را انجام نمی دهند.

     بنابر این تمام اخباری که راجع به پیامبران آمده و ظاهرا دلالت بر گناه می کند ( مقصود گناهی نیست که دیگران انجام می دهند لذا ) از ظاهر آنها عدول کرده و تاویل می شوند و یا اینکه تعبیر گناه از باب مقایسه مفضول نسبت به افضل است. وگفته ی امام جنید از این نوع است که « حسنات الابرار سیئات المقربین » چون مقام والای مقربین اقتضا می کند اعمالی بالاتر و عالی تر از از اعمال نیکوکاران انجام دهند .

     آیاتی در مورد حضرت محمد (ص ) آمده که دلالت بر گناه او می کند مانند : « وَاستَغفِر لِذَنبِکَ » ( محمد / 19 ) ـ « لِیَغفِرَ لَکش الله ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تَاَخَّرَ » ( فتح / 2 ) .

     اینگونه آیات حمل بر ترک اولی می شود زیرا اگر پیامبر اولی را ترک کند گناه نیست بلکه به مثابه ی گناه است مانند : تعجیل در فتح مکه ـ حرام کردن خوردن نوعی غذا بر خود به خاطر خشنودی همسران ـ وقتی پیامبر (ص ) سران قریش را دعوت به اسلام می کرد از فریاد و سر و صدای عبدالله بن مکتوم که نابینا بود و آمده بود که ایمان بیاورد ، رو ترش کرد و آزرده شد .   

     عوارض سرشتی و طبیعی بشر ، منافی عصمت نیستند مثلا ابراهیم خلیل ( ع ) وقتی مشاهده نمود مهمانان او دست به غذا نمی برند و نمی دانست که آنها فرشته اند و به شکل انسان در آمده اند از ایشان هراسان شد و ترس به دلش راه یافت .( هود / 70 ) و یا وقتی موسی ( ع ) وعده داد که در همراهی با خضر ، صبور و بردبار باشد و درباره ی علت کارهایش سئوالی نکند ولی او صبرش ادامه نداشت و کنترل را از دست داد  .( کهف / 75 ) و یا وقتی که موسی ( ع ) از میعادگاه پروردگار به نزد قوم قوم خود بازگشت و مشاهده کرد که گوساله ای را پرستش می کنند به شدت خشمگین شد و موی سر برادرش هارون را گرفت و بطرف خود کشید و لوحه های وحی را که حاوی هدایت بودند انداخت .( اعراف / 150 )  

قرآن و مساله تحریف

اهل سنت و همگی مسلمانان اجماع دارند بر اینکه کتاب خداوند از تحریف و زیاده و نقص مصون می‌باشد. ‌و با حفظ و نگه‌داری خداوند محفوظ می‌باشد.

خداوند می‌فرماید: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُون » . ( حجر / 9 )

علمای بزرگ اهل سنت با صراحت گفته‌اند که اگر کسی اعتقاد داشته باشد که در قرآن زیاده نقص وجود دارد بدون شک از دین اسلام خارج می‌گردد. و این عقیده در نزد اهل سنت بحد شهرت و تواتر رسیده که برای اثبات آن احتیاج به بیان ادله نمی‌باشد. بلکه این اعتقاد نزد مسلمانان از امور متواتر بحساب می‌آید.

قاضی عیاض (رحمه الله) می‌گوید و بتحقیق که مسلمانان اتفاق کرده‌اند که همانا قرآنی که در تمام گوشه و کنار زمین خوانده می‌شود، و در کاغذها نوشته شده است، و در دست مسلمانان می‌باشد و آنچه دو جلد آن را در بر گرفته ازاول « الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ » تا آخر « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ » همانا کلام خداوند، و وحی منزلش است که بر پیامبرش محمد (صلى الله علیه وسلم) نازل نموده است. و آنچه که در آن می‌باشد حق است، و اگر شخص حرفی از آن از روی قصد کم کند، یا جابجا کند، یا در آن حرفی بیافزاید در حالی که شامل آن مصحفی که اجماع بر آن واقع شده نباشد، و اتفاق بر این باشد آن از جمله قرآن نیست، و از روی قصد و عمد این کار را بکند او کافر می‌گردد

و قاضی عیاض از ابو عثمان حداد نقل می‌کند که او گفته است: تمام کسانی که پیروان توحید هستند بر این اتفاق دارند که انکار یک حرف از قرآن کفر می‌باشد

ابن قدامه می‌گوید : اگر شخصی سوره‌ای از قرآن یا آیه‌ای یا کلمه‌ای و یا حرفی از آن انکار کند، در بین مسلمانان خلافی وجود ندارد بر اینکه او کافر می‌باشد

بغدادی می‌گوید: اهل سنت تکفیر نموده گروهی را که چنین می‌پندارند که امروزه قرآن و سنت قابل حجیت نیست بخاطر اینکه - طبق گفتار آنها- صحابه بعضی از قرآن را تغییر داده و برخی دیگر را تحریف نموده‌اند.

و قاضی ابو یعلی می‌گوید و قرآن تغییر داده نشده، و نه در آن تبدیلی ایجاد شده و نه از آن کاسته و یا نه به آن اضافه شده است، بر خلاف آنچه که رافضه می‌گویند که قرآن تغییر، و تبدیل داده ‌شده و ترتیب و نظمش دگرگون شده است.

سپس می‌گوید: همانا قرآن در حضور صحابه جمع‌آوری شده و بر آن اجماع نموده‌اند، و هیچ انکار کننده‌ای آن را انکار نکرده و هیچ یک از اصحاب آن را رد ننمود و نه کسی در آن طعنه زد. پس اگر تغییر و تبدیل در آن وجود داشت لازم بود که از یکی از اصحاب نقل شده باشد که در آن طعنه زده و عیب گرفته باشد، زیرا که مانند این چیزی نبود که کتمان بشود.

و اگر در آن تغییر و تبدیل بود بر علی (رض) واجب بود که آن را بیان نموده و اصلاح کند، و برای عموم مردم آشکار سازد که وی آن چه تغییر داده شده درست ننموده است، پس هرگاه چنین کاری انجام نداده است، بلکه آن را می‌خوانده و بکار می‌گرفته دلالت بر این دارد که نه تغییر داده شده و نه تبدیل شده است

ابن حزم ‌می‌گوید: اینکه گفته شود که بین دو لوحه (دو برگ) تبدیل ایجاد شده کفر صریح و تکذیب نمودن رسول الله (ص) می‌باشد

فخر رازی در تفسیر آیه « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » می‌نویسد: و همانا ما قرآن را نگه می‌داریم از تحریف و زیاده و کمی. پس می‌نویسد: اگر شخصی کوشش کند که حرفی یا نقطه‌ای از آن تغییر دهد، تمام اهل دنیا به او خواهند گفت این دروغ، و تغییر و دگرگونی کلام خداوند می‌باشد، حتی اگر شیخ بزرگواری در خواندن حرفی از قرآن اشتباه کنند کودکان خردسال به او خواهند گفت ای شیخ شما اشتباه کردی و درست آن این چنین و این چنین می‌باشد. باید دانست که چنین حفظ و نگه‌داری برای هیچ کدام از کتابهای آسمانی نبوده، زیرا که هر کدام از آنها دستخوش تصحیف و تحریف و دگرگونی بسیار و یا کم گردیده است و محفوظ و مصون مانند قرآن از تمامی انواع تحریف و دگرگونی با وجود اینکه ملحدین و یهود و نصاری می‌خواهند چنین بکنند از بزرگترین معجزات شمرده می‌شود.

ابن حزم در جواب احتجاج نصاری درباره تحریف قرآن چنین می‌گوید: و اما گفتارشان درباره ادعای روافض در مورد دگرگونی قرآن، باید گفت که روافض از مسلمان بشمار نمی‌آیند

‌ابن تیمیه می‌گوید: ‌و همچنین یعنی درباره حکم به تکفیر کسانی که گمان می‌نمایند که بعضی از آیات قرآن کم و کتمان شده، یا گمان اینکه قرآن تاویل باطنی دارد و اعمالی که شریعت مقرر داشته از انسان ساقط می‌شود، اینها قرامطه و باطنیه نامیده، می‌شوند. و از اینها تناسخیه نیز می‌باشد، پس درباره کفر اینها هیچ اختلافی وجود ندارد.

نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت 1392ساعت 10:08 ق.ظ توسط م - قهرمانی مطلق| نظرات ()
طبقه بندی: علمی داستانی 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin